مرتضى راوندى
595
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
به 150 نفر مىرسيد . در حدود پنجاه نفر هم زوار امام رضا همراه قافله بودند . در اين قبيل مواقع ، يراق و اسلحه از واجبات است . حتى عثمان آغا يراق كرد ؛ تفنگى بلند از چپ براست به شانه ، بغلطاقى ساغرى در زير بغل ، كيسهء كمرى با دبههاى ساچمه و باروت و كيفهاى چرمين و شاخ دهنه و وزنه و گلولهدان همه در ميان ، دو پيشتو با شمشيرى سركج در كمر ، غرق سلاح شد . غلام سياه نيز شمشير نيمشكستهاى و تفنگ بىچخماق دست و پا كرده سياهى لشكر گرديد . بدون هيچ چشم زخمى ، به تهران رسيديم . براى استراحت خود و چارپايان و هم به منظور اينكه بر همراهان بيفزاييم ، ده روز در آنجا لنگ كرديم . مىدانستيم كه منازل خطرناك پر دور نيست و قبيلهاى از تركمانان ياغى راه مشهد را بريدهاند . اول ، بيابانى نمكزار و از آب و گياه بىآثار نمودار گرديد . چنين بيابان خشك و سوزانى را با منازل كوتاه پيموديم . هر وقت به آبادى نزديك مىشديم يا به قافلهاى برمىخورديم ، چاوشان پيشاپيش مىتاختند و با گلبانگهاى جانگزا ، دوالها را به نقارهايى كه از قربوسهاى زين اسبان آويخته بودند مىنواختند و غلغله برپا مىساختند . در ميان كاروانيان ، روز همه روز ، صحبتى كه در ميان بود همان حديث تركمانان بود . به دل گرمى عدت ياران و كثرت كاروانيان و با اميدى كه به مباركى و ميمنت نيت زوار رضا داشتيم ، مدام ، دم از مردى و لاف مردانگى مىزديم و به زبان حال ، مىگفتيم : بگذار تا بيايند . به خدا اگر هزاران هزار باشند ، به يارى امام رضا ، يكى از آنها سرزنده به گور نخواهند برد . . . افسوس كه عاقبت آنچه آنهمه از آن مىترسيديم بر سرمان آمد ؛ اولا صداى تفنگى چند بلند شد و بلافاصله بعد از آن ، گردوغبار زمين و زمان را تيره و تار ساخت . پارهاى گريختند و جمعى از پا درآمدند . گروهى بىصدا گريه مىكردند و دستهاى فغان و فرياد بلند ساختند كه يا امام غريب به فرياد غريبان برس . چاروادارها تنگ حيوانات را پاره كردند و بارها را به زمين ريختند و سوار حيوانات شده پا بفرار گذاشتند . ما نيز صيغهء تسليم را جارى ساختيم . بناى تاراج را گذاشتند و چند دقيقه بعد ، خود را مالك اموال و نفوس بسيار ديدند . » « 1 » كاروانسرا : حاجى بابا اصفهانى وضع عمومى يك كاروانسرا را چنين توصيف مىكند : « لنگههاى بار جنس بازرگانان در اينسوى و آنسوى به زمين افتاده بود . و در هر گوشه ، استر و شتر و چاروادارها و مسافرين و اشخاص بسيار ديگرى با لباسهاى رنگارنگ ، هاىوهوى كنان ، سرگرم صحبت و اختلاط بودند . پارهاى چون مردگان روى زمين دراز كشيده و مشغول تماشاى رفتوآمد مردم بودند و گروه ديگر ، بيخيال ، با كفشهاى پاشنه تختهاى به روى سنگ فرش تندتند در حركت و گفتوشنود بودند . صورتها همه غمناك و درهم ، سرها همه پر از سودا و معامله و حساب به نظر مىآمد . » « 2 » در اين غزل طبيب اصفهانى ، به مختصات راهها و مشكلات مسافرين اشاره شده است : منزل بسى دور و به پا ، ما را شكسته خارها * واماندگان را مهلتى ، اى كاروانسالارها
--> ( 1 ) . حاجى باباى اصفهانى . پيشين . ص 13 - 7 ( به اختصار ) . ( 2 ) . همان .